۱۳۹۰ تیر ۲۳, پنجشنبه

اقتصاد بیمار عامل فقر و خشونت فزاینده درکشور


تردیدی نیست که اقتصاد زیربنای توسعه و ثبات سیاسی – امنیتی دریک کشور است و تا زمانیکه وضع اقتصاد و معیشت شهروندان یک کشور رو به بهبودی نباشد امیدی برای تامین صلح و ثبات حقیقی در کشور نیز وجود نخواهد داشت. به همین دلیل تلاشهای فراوان جامعه جهانی و دولت افغانستان برای بازگشت ثبات و آرامش در افغانستان چندان موفق نبوده و دست آورد قابل توجهی نداشته است.
فقر شدید در جامعه افغانی باعث می شود که بسیاری از جوانان افغانستان برای کسب درآمد های ضروری زندگی جذب گروه های مخالف مسلح گردند و این گروه ها با پرداخت معاش های اندک از نیروی جوانی آنان برای اهداف خود بهره می برند. این درحالیست که در سالهای اخیر هم به لحاظ نظامی فشار های زیادی بر مخالفان وارد شده است تا سلاح های شانرا کنار بگذارند و به روند صلح بپیوندند و هم به لحاظ فراهم کردن زمینه های گفتگو و تفاهم نیز تلاش های بی وقفه ی زیادی انجام گرفته است ولی عملا نتایج چندانی در پی نداشته است. دلیل اصلی این عدم موفقیت، تلاش های جنگ و صلح در کشور، یارگیری های آسان مخالفان از میان جوانان برای تداوم تخریب و کشتار است.

جوانانی که جویای کار و کسب سرمایه برای امرار معاش و تشکیل زندگی اند ناگذیر اند زمانیکه فرصتی برای کار و سرمایه گذاری ندارند جذب همین گروه ها شده و با پرداخت های که از جانب آنان صورت می گیرد روزگار بگذرانند. بنا براین اگر در سالهای گذشته هم دولت و هم جامعه جهانی فکر اساسی برای رشد اقتصاد افغانستان و توسعه زیر بناهای این کشور می کرد - که در نتیجه امروز زمینه کار و فعالیت برای نسل جوان و جویای کار افغانستان فراهم می بود- بازگرداندن ثبات و امنیت درکشور به دشواری اکنون نمی بود.
اما از آنجاییکه اقتصاد افغانستان یک اقتصاد مافیایی و بیمار می باشد، طبیعی است تا زمانیکه درمان لازم برای این اقتصاد بیمار صورت نگیرد، توسعه اقتصادی افغانستان بسیار دور از انتظار خواهد بود. در روزهای اخیر در نشستی كه از سوی مركز مطالعات منطقوی افغانستان پیرامون سیستم اقتصاد بازار و عملكرد حكومت در قبال آن به راه انداخته شده بود، كارشناسان مسایل اقتصادی، اقتصاد افغانستان را مورد مطالعه قرار داده و آن را نامنظم و مافیایی خواندند. به گفته کارشناسان اقتصاد بازار در افغانستان نامنظم، مافیایی و بدون هیچ روند مشخصی می باشد و اكنون با آنکه سیستم اقتصادی در افغانستان بازار آزاد بوده اما در عملكرد آن چنین نیست؛ زیرا دولت همیشه در زمینه اقتصاد سكتور خصوصی مداخله می كند. بنا براین وضعیت كنونی اقتصادی در افغانستان را نمی توانیم به صورت مشخص تعریف كنیم چون در این چوكات هیچ اقتصاد خاص فعالیت ندارد.
این درحالیست که سیستم اقتصادی بازار آزاد یك سیستم تخصصی و توزیعی بوده، تصامیم آن توسط یک مركز خاص نه بلكه توسط تصامیم میلیون ها فرد، تصدی ها و موسسات تولیدی در نتیجه عملكردهای منابع بشری و سرمایه تولید گرفته می شود. اما دخالت دولت در سکتور های خصوصی و فعالیت های آنان نشاندهنده این واقعیت است که عملا در افغانستان سیستم اقتصاد بازار آزاد وجود ندارد زیرا در سیستم اقتصاد بازار آزاد دولت صرفا نقش حمایتی و نظارتی را دارد که باید امنیت سرمایه گذاران و تولیدکنندگان بازار عرضه و تقاضا را تامین کند. در این سیستم این رقابت آزاد بین تولیدکنندگان و توزیع کنندگان است که باعث رشد و شکوفایی اقتصادی جامعه می شود و از این طریق کیفیت تولید و عرضه نیز کاملا بهبود می یابد.
اما زمانیکه هیچ سیستم مشخص اقتصادی را نتوان در کشور تعریف کرد چگونه می توان رشد اقتصادی کشور را نیز انتظار داشت؟ این در حالیست که افغانستان به شدت وابسته به کمک های جهانی است و بعد از بحرانهای اقتصادی به خصوص دست بردی كه در كابل بانك صورت گرفت، اكثر كشورهای جهان به خصوص بانك جهانی كمك های خود را متوقف و یا هم كمتر ساخته است.
سوگمندانه تر اینکه در شرایط کنونی مقامات رسمی کشور نیز خود تصویر روشنی از وضعیت اقتصاد کشور ارائه نمی دهند و مقامات وزارت های مالیه و اقتصاد کشور برداشت ها و دریافت های کاملا متضاد و نا همگون از وضعیت اقتصادی کشور دارند. مجلس نمایندگان با نگرانی از وضعیت اقتصادی کشور وزرای اقتصاد و مالیه را روز شنبه برای پاسخ گویی به عوامل افزایش قیمت های نفت و مواد خوراکی به پارلمان فراخواندند که در نشست مجلس وزرا هر کدام به گونه کاملاً متفاوت وضعیت اقتصادی کشور را ترسیم کردند.
به گفته عمر زاخیلوال، وزیر مالیه ثبات ارز افغانی در برابر دیگر اسعار یکی از باثبات ترینها در منطقه است و رشد اقتصادی کشور نیز نسبت به دیگر کشورها در سطح بالایی قرار دارد. وی همچنین از رشد 10 درصدی سرانه در کشور سخن گفت و افزود که این رشد اقتصادی باعث شده که عاید سرانه از 170 دالر به 570 دالر برسد.
اما در همین حال عبدالهادی ارغندیوال، وزیر اقتصادکشور سیاست اقتصادی را ناکارآمد بیان کرد و افزود این سیاست بر اساس واقعیتهای موجود در کشور استوار نیست. وی اقتصاد کشور را وحشیانه خواند و گفت این سیستم اقتصادی افغانستان را به کشوری مصرفی تبدیل کرده است.
به گفته ارغندیوال، جامعه جهانی بشمول ایالات متحده امریکا در طول 10 سال به افغانستان تعهد کمک بیش از 90 میلیارد دالر را کرده است،اما در طول این مدت صرف 57 میلیارد دالر را به مصرف رسانده است که از جمع پولهای تعهد شده جامعه جهانی صرف 69 میلیارد آن تعهد کتبی بوده که تا به حال 57 میلیارد آن از طرف جامعه جهانی به مصرف رسیده و18.8 میلیارد آن از طریق حکومت افغانستان به مصرف رسیده است. وزیر اقتصاد می افزاید که تنها 33 در صد بودجه افغانستان از طریق عواید تامین شده و متباقی بودجه مربوط می شود به کمک های جامعه جهانی و دونر ها. وی تاکید کرد که افغانستان در طی 10 سال نتوانسته است یک پالیسی درست اقتصادی را مطرح کند تا بتواند رشد اقتصادی نموده و بروی پای خود بایستد.
مطرح شدن برخورد استبدادی وزارت مالیه با اقتصاد کشور از موارد دیگری است که در گذشته نیز مطرح بوده و امروز نیز نمایندگان، این وزرات را متهم به استبداد کرده گفتند بسیاری از صلاحیتهای دیگر وزارت خانه ها را وزارت مالیه به گروگان گرفته است. وزیر اقتصاد نیز وزارتش را فاقد صلاحیتهای لازم دانست و گفت وزرات اقتصاد در چند کار خیلی محدود منحصر شده و بسیاری از صلاحیتهایش توسط وزرات مالیه گرفته شده است.
به باور نگارنده واقعیت های ملموس زندگی شهروندان کشور نشان می دهد که آمار ها و ارقامی که توسط برخی مقامات در مورد رشد اقتصادی کشور و بالارفتن درآمد سرانه در کشور ارائه می شود با واقعیت بسیار فاصله دارد. بهتر است بجای آمار و ارقام دادن فکر اساسی برای بهبود اقتصاد بیمار کشور و نجات آن از چنگال گروپ های مافیایی و باند های خطرناک صورت بگیرد. در غیر این صورت نه تنها قیمت ها در بازار ها تغییر نخواهد کرد که در مجموع تحول مثبتی را در اقتصاد افغانستان نیز شاهد نخواهیم بود

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۴, شنبه

رشد جمعیت و توسعه اقتصادی: علت ها، پیامد ها و مباحثه ها

نویسنده: Michael P. Todaro, Stephen Smith

ترجمه: سلیمان صمیمی

(قسمت دوم)

تقاضای فرزند در کشورهای در حال توسعه

تیوری اقتصادی در مورد باروری چنین فرض می کند که تقاضای خانواده ها برای تعداد بچه با رغبت خانواده ها مشخص می شود. در کشورهای که نرخ مرگ و میر زیاد است، تقاضای خانواده برای فرزند نیز زیاد است، آنها این احتمال را در نظر می گیرند که تا بزرگ شدن بچه شان تعداد شان را از دست خواهند داد.


در جامعه های فقیر با باروری بچه مثل سرمایه گذاری اقتصادی رفتار می کنند، خانواده ها توقع دارند که با تعداد فرزند زیاد (بویژه فرزند پسر) ، تعداد کارگر زیاد خواهند داشت، در نتیجه در زمان پیری والیدن به تامین مالی خانواده سهم خواهد گرفت. به هرحال، در بسیاری از کشورهای در حال توسعه، در اندازه خانواده، فرهنگ از لحاظ روان شناختی نقش بارز دارد، در نخستین دو سه فرزند والیدین مثل مصرف کننده کالا نسبت به تغییر قیمت چندان توجه ندارند.

با اسفاده همچنین فرآیندی که در تیوری سنتی رفتار مصرف کننده بکار برده شده است، در کشورهای کم توسعه یافته در مورد باروری چنین فرض می شود که زمانی ارزش فرزند بالا می رود که امکان رسیدن او به درجه تحصیلی، بالا باشد و همچنان فرصت های شغلی برای زنان فراهم شود. یکی از راه های که خانواده هارا تشویق می کند تا تعداد فرزند محدود داشته باشند این است که، ارزش فرزند از لحاظ تحصیل بالا برده شود، باید سهولت های تحصیلی فراهم و گسترش یابد و همچنان در فرصت های کاری برای زنان امتیاز در نظر گرفته شود.

یکسری شواهد تجربی

مطالعات آماری در گستره بینش تیوری اقتصادی کشورهای در حال توسعه تامین کننده این نظریه در مورد باروری است. برای مثال هرگاه فرصت های کاری بیرون خانگی به خانواده ها فراهم باشند، و به تعلیم بیشتر توجه شود، بویژه در دوره ابتدایی و دبیرستان، تاثیر قابل توجه به کم شدن باروری دارد. هرگاه زنان تحصیل یافته باشند، آنها کوشش خواهند کرد که به مسولیت های خانگی، مثل کسب در آمد بیشتر سهم بگیرند و تعداد فرزند کمی به دنیا بیاورند. همچنان این تحقیقات تصدیق می کند که هرگاه میزان مرگ میر کاهش یابد، میزان باروری نیز کاهش می یابد. تحصیل و درآمد بالا خانواده ها میزان مرگ میر کودکان را کاهش داده و چانس زنده ماندن اولین فرزند را نیز بالا می برد. زمانی خانواده از زنده ماندن فرزندان شان اطمنان پیدا کرد، در نتیجه می تواند به تعداد داشتن فرزند محدود بسنده کند. این حقیقت به ما می فهماند که باید زنان تحصیل یابند و به صورت کلی در صحت و تغذیه بیشتر توجه شود، تا میزان باروری کاهش یابد.

معنی توسعه و باروری فرزند

از موضوعات که قبلا ذکر شد می توان چنین نتیجه گرفت که تاثیر رشد اقتصادی و اجتماعی در کاهش میزان باروری در کشورهای در حال توسعه بویژه در مناطق خیلی فقیر، تاثیر به سزای دارد. باروری درین مناطق زمانی کاهش خواهد یافت که به این موضوعات اقتصادی و اجتماعی بیشتر رسیدگی شود.
1. ارتقای سطح سواد زنان و نتیجه بخش کردن نقش آنها در جامعه
2. افزایش دستمزد کارگران و فرصت های کاری غیر زراعتی، تا با سواد ها به ارزش واقعی شان برسند
3. افزایش در آمد خانوادگی از طریق بکار گیری مسقیم شوهر و زن، و پخش سرمایه از ثروتمندها به فقرا
4. کاهش در میزان مرگ و میر نوزاد، با روی دست گرفتن برنامه های صحی و تغذیه مناسب برای نوزاد و مادر و همچنان بهبودی بهداشتی
5. گسترش فرصت های تحصیلی، تا والیدن بتوانند فرزندانشان را از لحاظ کیفت بالا ببرند.
6. داشتن برنامه های منظم برای کهنسالان.
در اولین نتیجه ای فراهم بودن فرصت های شغلی، تحصیل و امکانات صحی برای خانواده ها بویژه خانواده های تنگدست و طبقه زنان، نه تنها که از لحاظ روحی سبب احساس رضایت شان شده و در رشد اقتصادی سهم بهتر گرفته، بلکه مشوق آنها در داشتن خانواده کوچک هم خواهد بود، قطعا نرخ افزایش جمعیت کاهش می یابد. یک چنین تشویقی در اجرای برنامه های "تنظیم خانواده" وسیله مهم به شمار می رود. پیش از اینکه در مورد سیاست های حکومت که چه می تواند و چه نمی تواند حرف بزنیم، به نکته عوامل و تاثیر رشد جمعیت و از دیدگاه ها و مباحثات اساسی که در مورد پیامد رشد جمعیت اختلاف نظر دارند، ذکر خواهیم نمود.
پیامد های باروری بالا: و یکسری دیدگاهای ناسازگار

در چند سال اخیر، نظریه پرداز های اقتصادی و دانشمندان اجتماعی به پیامد های جدی رشد سریع جمعت پرداخته است. در یک طرف، ما باید به خاطر بسپاریم که تنها رشد سریع جمعیت، علتی برای سطح پایین زندگی، کاهش دهنده اعتبار انسانی یا محدود کننده آزادی در کشورهای در حال توسعه نیست. در طرف دیگر هم نمی توانیم پیامد رشد سریع جمعیت را در توسعه اقتصادی نادیده بگیریم. گفتگوی بعدی ما چکیده ای از مباحثاتی است که در مورد پیامد رشد سریع جمعیت اختلاف دارند و از نقطه نظرهای که توافق دارند نیز یاد خواهد شد.

رشد جمعیت یک مشکل واقی نیست

عموما ما سه گروه را که مدافع رشد جمعیت هستند مشخص می کنیم:

1. مشکل، رشد جمعیت نیست، بلکه موضع های دیگر است
2. رشد جمعیت موضوع نادرستی است که موسسات کشورهای ثروتمند خلق کرده است تا کشورهای کم توسعه یافته را بدون توسعه نگهدارند.
3. در بسیاری کشورهای در حال توسعه، رشد جمعیت حقیقت پسندیده است.
مباحثه دیگر یکسری از دانشمندان هردو ملت فقیر و ثروتمند به این نظر هستند که رشد جمعیت به نفس خود یک مشکل نیست بلکه یک یا هرچهار موضوع زیر است.

1. توسعه نیافتگی (Underdevelopment). اگر استراتیژی های درست پیروی شود، تا سطح زندگی و اعتبار شخص را بالا ببرد، و آزادی را گسترش دهد، مردم مواظب خود شان خواهند بود. سرانجام رشد جمعیت مثل یک مشکل بروز نخواهد کرد. مطابق این استدلال توسعه نیافتگی مشکل اساسی است و توسعه یابی باید هدف اساسی قرار گیرد. با رشد اقتصاد و میکانیزم اجتماعی رشد جمعیت خودبخود تنظیم خواهد شد. تازمانیکه بیشتر مردم کشورهای در حال توسعه ناتوان، بی سواد، از لحاظ فزیکی و روانی ضعیف، باقی بمانند و فرزند تنها منبع مالی شان باشند، آنها علیرغم میل شان آزادی انتخاب خانواده کوچک را از دست خواهند داد. همچنان برنامه های کنترل کننده زاد ولد شکست خواهند خورد چون برای خانواده ها تشویقی برای داشتن تعداد فرزند محدود نیست.
2. تهی سازی منابع جهانی و خرابی محیط (World Resource Depletion and Environmental Destruction). جمعیت زمانی می تواند یک مشکل اقتصادی باشد که از فراهمی منابع موارد کمیاب طبیعی صحبت شود. حقیقت این است که کشورهای توسعه یافته، که کمتر از یک چهارم نفوس دنیا را دارند، بیشتر از 80٪ منابع دنیا را مصرف می کنند. برای مثال، یک مصرف کننده امریکای شمالی یا اروپای، به صورت مستقیم و غیر مستقیم شانزده بار بیشتراز همتایش در کشورهای درحال توسعه، غذا، انرژی و منابع مادی دنیا را مصرف می کند. اضافه شدن یک طفل در کشورهای توسعه یافته شانزده بار بیشتر از اضافه شدن یک طفل در کشورهای در حال توسعه در مورد تهی سازی منابع کمیاب دنیا نقش دارد. طبق این استدلال کشورهای توسعه یافته بجای خواست کاهش میزان زاد ولد از کشورهای درحال توسعه ، باید مصرف هنگفت شانرا کاهش دهند. رشد جمعیت در کشورهای در حال توسعه بخاطر پایین بودن سطح زندگی شان بوده و به نوبه خود به سبب مصرف گزاف کشورهای توسعه یافته از منابع جهانی است. باید کاهش مصرف هنگفت کشورهای ثروتمند، و ثروتمندان در کشورهای فقیر مورد توجه جهان قرار بگیرد، نه موضوع رشد جمعیت.

3. پخش جمعیت (Population Distribution). طبق این استدلال، عدد افراد در نفس خود مشکل جمعیت نیست اما مشکل در پخش آن است. در خیلی سرزمین ها (مثل بخش صحرای افریقا) و بعضی منطقه ها بدون کشورها (مثل شمال شرق و منطقه آمازون برازیل)، ذخیره های طبیعی نهفته باقی مانده و توسعه نیافته است. در بعضی جاهاجمعیت زیادی در ناحیه کوچک اسکان یافته است (مثل مرکز جاوا وبیشتر شهر های کشورهای در حال توسعه). حکومت ها باید بجای امروزی کردن رشد جمعیت کوشش کنند تا هجرت از روستا به شهر کم شود، و در اسکان بهتر جمعیت شان توجه نمایند.
4. فرمانبرداری زنان (Subordination of Women). شواهد نشان می دهد که زنان بیشتر از فقر رنج می برد، بیشتر شان تحصیل نیافته باقی می ماند، فرصت های شغلی کم، و پویای اجتماعی شان محدود است. در بسیاری حالات نقش آنها در جامعه ضعیف و دسترسی محدودی به کنترل کننده های باروری دارند. مطابق این استدلال رشد جمعیت پیامدی از نقص فرصت های اقتصادی زنان است. اگر صحت، تعلیم و در آمد اقتصادی زنان خوب باشند، آنها نقش بهتر در خانواده و جامعه بازی می توانند، این " نیرومند سازی زنان"(Empowerment of Women) ناگزیر جامعه را بسوی خانواده های کوچک رهنمون می کند، و رشد جمعیت کم خواهد شد. این پیامی مهم کانفرانس بین المللی سازمان ملل متحد در مورد "جمعیت و توسعه" در قاهره بود (1994).

ادامه دارد...
برگرفته شده ازوبلاگ خوشه
http://khoshah.blogspot.com/2010/06/blog-post_3015.html

۱۳۸۹ اسفند ۱۰, سه‌شنبه

تأثیر بور س براقتصاد

بورس چیست ؟
بورس ، دراصطلاح علم اقتصاد مکانی است که کارقیمت گذاری وخریدوفروش کالا واوراق مالی درآنجا انجام می گیرد ، وبه دونوع بورس تقسیم می گردد : 1- بورس کالا (شامل اجناس مادی وخدمات) ،2- بورس اوراق مالی (اوراق بهادار).

واژه بورس ازنام خانواده گی شخصی درشهر بروژ ، بلجیک به نام واندر بورس برگرفته شده است که صرافان شهر درمقابل خانه اوجمع می شدند وبه دادو ستد کالا وپول واوراق مالی می پرداختند.
تأثیر بور س براقتصاد :
بورس ازطریق جذب وبه کار انداختن سرمایه های راکد ، حجم سرمایه گذاری را درجامعه بالا می برد . بورس بین عرضه کنندگان و تقا ضا کننده گان سرمایه ارتباط برقرارمی کند ومعاملات بازار سرمایه داری را تنظیم می نماید. هم چنین با قیمت گذاری سهام واوراق مالی تاحدودی ازتغییرات قیمت ها جلوگیری می کند . بورس مردم را به پس انداز تشویق می کند وبدین وسیله باعث به کارگیری پس انداز مردم درفعالیت های اقتصادی می شود . بورس سرمایه  لازم برای اجرای پروزه های دولتی وخصوصی را فراهم می کند.
منبع:

۱۳۸۹ اسفند ۹, دوشنبه

آغاز جدید



خواننده گان محترم این وبلاگ را جدیدا درست کرده ام ، ومی خواهم که در بخش اطلاع رسانی اقتصادی واجتما عی باشما همکارباشم .

ودراینده دراین وبلاگ می توانید مطالب اقتصادی واجتماعی را بیابید .

۱۳۸۹ دی ۱۶, پنجشنبه

رشد جمعیت و توسعه اقتصادی: علت ها، پیامد ها و مباحثه ها

نویسنده: Michael P. Todaro, Stephen Smith


ترجمه: سلیمان صمیمی


(قسمت سوم)


رشد جمعیت یک پدیده پسندیده است


یک مباحثه سنتی اقتصادی به این نکته اشاره می کند که رشد جمعیت یکی از عنصر های برانگیزنده توسعه اقتصادی است. عدد بالای جمعیت، تامین کننده نیروی کار آرزان و تقاضا بوده، در نتیجه تولید کنندگان را قادر می سازد که به هزینه پاین تولید بالا داشته باشند.

یک گروه تجدید گراه (Revisionist) مکتب نو کلاسیکی به این نظر است که بازار آزاد می تواند با هر نوع کمیابی که در اثر فشار های جمعیتی ایجاد می گردد، خودرا وفق دهد . چنین کمیابی قیمت را بالا برده و اشاره ای است برای نیاز به فن آوریهای که تولید را بیشتر سرفه جو سازد. در اخیر، بازار آزاد و هوشیاری انسان (جولین سیمون: "نبوغ" مانند "منبع نهایی")، حل کننده ای بیشتر یا تمام مشکلات برخاسته از رشد جمعیت خواهد بود. این نقطه نظر تجدید نظرخواهان صریحن با نظریه آرتودکس سنتی، که می گفت رشد جمعیت پیامد جدی اقتصادی دارد، مغایرت دارد، اگر نظر چب گراها نادرست اثبات شود، توسعه اقتصادی کند خواهد بود.

در انجام طیف سیاسی دیگری ، که توسط نو مارکسیست های ملی گرای کشورهای درحال توسعه استدلال شده است، این است که شمار زیادی مناطق کشورهای درحال توسعه درواقع کم نفوس است، در حالیکه زمین های قابل کشت بدون استفاه هم زیاد وجود دارد، بنا براین با اسکان یافتن مردم در این مناطق و کشت این زمین ها میزان تولیدات کشاورزی این کشورها بالا خواهد رفت. بیشتر مناطق استوایی افریقا، امریکا لاتین و بخش از آسیا گفته می شودکه در این وضعیت قرار دارد. در رابطه با افریقا، به گونه نمونه، برخی ناظران یاد داشت نموده اند که در گذشته های دور بیشتر مناطق شان جمعیت بیشتری در مقایسه با زمان استقلال شان داشته اند. خالی شدن دهات آنها فقط بخاطر فروش برده ها نبوده، بلکه همچنان بخاطر سربازگیری اجباری، محدود کردن ذخیره ها، و برنامه های بکار گیری اجباری کارگران توسط حکومت های استعمارگر بوده است. به عنوان نمونه، کشور پادشاهی کانگو گفته شده است که شش سده پیش در حدود دو میلیون نفوس داشته است، ولی بخاطر فروش برده در مدت سه صد سال، جمعیتش کمتر از یک سوم رقم اولی شد. بعد از استقلال، بخش از کشور دمکراتیک کانگو درست به تعداد جمعیت شانزده سده پیش اش رسید. چنین نمونه ای بالای تعدادی دیگر از مناطق افریقای شرقی و غربی تطبیق شدنی است، حد اقل برای طرفداری از رشد سریع جمعیت.

در عبارت نسبت جمعیت و زمین قابل کشت (زمین کشت شده، زمین کشت نشده، چراگاه و بیشه)، افریقای جنوبی گفته شده است که 1.4 میلیارد هکتار زمین قابل کشت دارد، زمین که کشت شده است تنها یک بخش کوچک از مجموع زمین های قابل کشت است. فقط 12٪ زمین های قابل کشت، به زراعت گرفته شده است و کمبودی جمعیت سبب شده است که بیشتر این زمین ها بدون استفاده باقی بماند. یکی از موانع افزایش نیافتن بازده محصولات زراعتی همین کمبود جمعیت است. در امریکای لاتین، برازیل و آرژنتین نیز چنین است.

سه مباحثه غیر اقتصادی دیگر هم هرکدام تا اندازه ای رشد جمعیت را پدیده ای پسندیده می داند. نخست، یکعده کشور ها رشد جمعیت را ضرورتی می داند بخاطر حفظ سرزمین های اسکان نیافته شان از اسکان یافتن مردم باشندگان منطقه های همسایه شان. دوم، خیلی نژاد ها و مذهب ها در کشورهای کم توسعه یافته وجود دارند که به حفظ بزرگ کردن خانواده ها به دلایل اخلاقی و سیاسی اهمیت می دهند. سوم، بار ها به جمعیت زیاد و بویژه جوانان برای داشتن ارتش و قدرت سیاسی قوی نگاه شده است.


رشد جمعیت یک مشکل واقعی است

پژوهشگران که این نظر را دارند، پیامد منفی رشد جمعیت را در اقتصاد، جامعه و محیط برمبنای یکی از این استدلال های زیر بیان می کنند:

استدلال تند روانه: رشد جمعیت و بحران جهانی

یک نگاه تند روانه در مورد رشد جمعیت کوشش می کند چنین وا نمود کند که رشد سریع جمعیت منشای بیشتر و یا همه زیان های اقتصادی و اجتماعی است. زیاد شدن بدون کنترل جمعیت، سبب اعظم بحران های که امروزه انسان دچار آن شده است، می باشد. رشد جمعیت عامل اصلی فقر، سطح پایین زندگی، سوتغذیه، بیماری، خرابی محیط و به بار آورنده بیشتر سایر مشکل های اجتماعی است. از این نگاه به رشد سریع جمعیت " بمب جمعیت" و "انفجار جمعیت" قیمت می دهند. در حقیقیت یک پیشبینی ترسناک در مورد غذای جهانی، عاقبت یک بلای بوم شناختی را از اثر رشد سریع جمعیت ترسیم کرده است. در یک چنین موقعیت بعضی ها مدافع کنترل اجباری رشد سریع جمعیت در کشورهای در حال توسعه مانند هند و بنگلدیش است.

استدلال نظری: دایره جمعیت- فقر، و ضرورت در برنامه ریزی تنظیم خانواده

اصل تیوری دایره ای جمعیت و فقر، توسط اقتصاد دانهای مطرح شده است که به این نظر اند، رشد سریع جمعیت به بار آورنده پیامد های منفی اقتصادی است و در کشورهای در حال توسعه بیشتر باید مورد توجه قرار گیرد. مدافعین این نظریه از اینجا شروع می کنند که رشد سریع جمعیت، رشد اقتصاد را سخت یا کُند می کند، همچنان خلق کننده مشکلات اجتماعی و روانی خواهد شد. رشد سریع جمعیت دور نمایی زندگی بهتر را برای خانواده های که متوسط یا فقیر اند، سخت کرده از سوی دیگر تامین بهداشت در جامعه را از طرف حکومت بخاطر افزایش جمعیت مشکل می سازد. بیشتر از همه رشد سریع جمعیت به نوبه خود، دور نمایی زندگی بهتر را برای نسل حاضرِ خانواده های کم در آمد کاهش داده و همچنان سبب انتقال فقر به نسل های بعدی خواهد شد.


استدلال تجربی: هفت پیامد منفی از رشد جمعیت

مطابق آخرین تحقیقات تجربی، پیامد های منفی نهانی (بالقوه) رشد جمعیت بر توسعه اقتصادی به هفت دسته تقسیم می شود: تاثیر آن بر رشد اقتصادی، فقر و بی عدالتی، آموزش، بهداشت، غذا، محیط زیست و مهاجرت جهانی، بررسی شده است.

رشد اقتصادی. گواه ها نشان می دهد که اگرچه رشد جمعیت عامل اصلی رکود اقتصادی نیست، اما رشد سریع جمعیت پاین آورنده در آمد سرانه در کشورهای کم توسعه یافته است، بویژه آن کشور های که پیش از این فقیر بوده و وابستگی شدید به زراعت و منابع طبیعی دارند.

فقر و بی عدالتی. اگرچه گردآوری آمار ها برای اندازه گیری رابطه بین رشد جمعیت و سطح کل زندگی خانواده ها در یک کشور روشن نیست، اما پیامد ها در سطح زندگی یک خانواده به روشنی قابل دید است. پیامد های منفی از رشد سریع جمعیت را بیشتر تنگدستان بدوش می کشند، بخاطرکه آنها تنها کسانی هستند که بی زمین شده، از نرسیدن خدمات بهداشتی و آموزشی رنج برده، و قربانیان اصلی بیکاری در نتیجه کند شدن رشد اقتصادی می شوند. با ادامه بزرگ شدن خانواده ها، فقر دایمی شده و بی عدالتی بیشتر خواهد شد.

آموزش. با اینکه داده ها گاهگاهی در این مورد تاریک است، اما بطور کلی با این نکته که حجم خانواده بزرگ و در آمد کم، فرصت های آموزش دادن تمام کودک هارا محدود می کند، همه موافق اند. در سطح ملی، رشد سریع جمعیت یا با افزایش کمیت شاگردان، کیفیت آموزشی پایین خواهد آمد. به نوبه خود کیفیت سرمایه انسانی از اثر رشد سریع جمعیت کاهش خواهد یافت.

بهداشت. باروری زیاد به تندرستی مادر کودکان زیان خواهد رساند. خطرباروری بالا خواهد رفت و فاصله زمانی کم بین زایش ها، سبب کاهش وزن نوزاد شده و میزان مرگ و میر نوزادان را افزایش خواهد داد.

غذا. پروریدن جمعیت جهان را، رشد سریع جمعیت خیلی مشکل خواهد ساخت-97٪ نیازمندی غذایی کشورهای کم توسعه یافته بخاطر افزایش جمعیت است. حالا باید استفاده از تکنولوژی های تولیدی به سرعت باید مرسوم شود، چون زمین های خوب، پیش از این مورد کشت و کار قرار گرفته است. برنامه های بین المللی کمک غذایی گسترده شود.

محیط زیست. رشد سریع جمعیت در قطع درختان جنگلی، تهی سازی چوب بخاطر استفاده در سوخت، فرسایش خاک، کاهش حیوانات و ماهی، ناکافی بودن آب صحی، آلودگی هوا و تراکم مسکن گزینی در شهر، سهم دارد.

مهاجرت جهانی. بیشتر دیده بان ها یکی از علت های مهم مهاجرت، قانونی یا غیرقانونی، را از پیامد های رشد سریع جمعیت می دانند. با اینکه عوامل مختلف برای مهاجرت وجود دارد، اما جستجوی فرصت های شغلی (به علت رشد سریع جمعیت)، در کشورهای کم توسعه یافته یکی از علت های مهم آن است. به هر حال، برخلاف شش پیامد نخست از رشد سریع جمعیت که در بالا یاد شد، هزینه اقتصادی و اجتماعی این مهاجرت هارا کم و بیش کشورهای پذیرنده مهاجرین، بیشتر کشور توسعه یافته، متحمل می شوند. شگفت انگیز نیست که این قضیه به تازگی اهمیت سیاسی در امریکای شمالی و اروپا یافته است.


ادامه دارد....